کد خبر: 24668 A

محمد خواجوی مولف، مترجم قرآن، پژوهشگر حکمت و فلسفه اسلامی و مصحح کتاب‌های عرفان و حکمت اسلامی درگذشت.

ایلنا: محمد خواجوی مولف، مترجم قرآن، پژوهشگر حکمت و فلسفه اسلامی و مصحح کتاب‌های عرفان و حکمت اسلامی درگذشت. پیکر این استاد پیشکسوت، صبح روز شنبه ۱۱ آذرماه ۱۳۹۱ در شهرستان رشت تشییع شد.

به گزارش ایلنا، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی درگذشت این پژوهشگر و مولف حوزه فلسفه و حکمت اسلامی را به جامعه فرهنگی کشور تسلیت گفت.

«محمد خواجوی» در ۱۳۱۳ شمسی در خانواده‏ای مذهبی و نسبتا مرفه در تهران متولد شد. دوره دبیرستان را در دبیرستان رهنما در خیابان فرهنگ به پایان رساند. چون پدرش تاجر و بازاری بود، اصرار به کسب و کار داشت و چون هنوز استعدادهای خویش را درک نکرده بود، در کشمکش بود؛ نه شغل دنیوی را می‌‏پذیرفت و نه درس دبیرستان و دانشگاه را، تا آنکه به ناچار در کنار پدر به کار بازار پرداخت.
وی در بیان آن روز‌ها می‌گوید: در کنار آن، مطالعات کتاب‏های مختلف ادبی و دینی را ادامه می‌دادم تا آن‏که در طی مطالعات، مجموعه کتاب‏های عطار نیشابوری را به پایان رساندم؛ مخصوصا تذکره الاولیاء که بسیار نظرم را جلب نمود؛ تا آن‏که به مثنوی مولانا، آن دریای عظیم راه پیدا کردم و چون بسیار عمیق و پهناور بود و بدون استاد، بسیاری از مطالبش نا‌مفهوم می‌‏ماند، به شرح‌های مختلف آن مراجعه کردم تا آن‏که به «شرح مثنوی اسرار» حاج ملاهادی متأله سبزواری راه یافتم، ولی چون در آن گذشته از نثر مغلق آن، با اصطلاحاتی از فلسفة اشراق برخورد کردم، به سرگشتگی دچار شدم.
وی در ادامه افزود: روزی مرحوم «سید ابوالفضل کمالی سبزواری»، واعظ شهیر شهر از من خواست کسی را بفرستم تا یکی از لوازم منزلش را تعمیر کند. خودم رفت و مشکل را برطرف کردم. سپس با واعظ که در مسجد شاه منبر داشت، بازگشتم. در طی راه، آن اصطلاحات فلسفه اشراق را از ایشان پرسیدم. ایشان گفت: «این‏‌ها را از کجا می‌‏دانی؟ گفتم: شرح مثنوی اسرار. گفت: مگر آن را می‌‏فهمی؟! گفتم: اگر نفهمم که به سردرد دچار می‌‏شوم؛ ولی این اصطلاحات برایم نامفهوم است. ایشان گفت: مقدمات عربی را تا کجا خوانده‌‏ای؟ گفتم: هیچ. گفت: چنین استعدادی حیف است که شکوفا نشود و به تباهی افتد. فردا یک جلد کتاب «جامع المقدمات» می‌‏خری و من با همه کثرت مشغله‌‏ام، روزی دو ساعت تو را درس می‌‏دهم.»
استاد خواجوی از میل خویش به قرآن و تفاسیر ملاصدرا از آن اشاره کرد و گفت: پس از آن در مطالعات متون ادبی عربی، چون از آغاز خود‌شناسی، کشش عظیمی به قرآن عزیز داشتم، پس از مطالعه کتب ادبی به کتب تفسیری روی آوردم که اکثرا عربی بودند. در ضمن آشنایی با معانی و مفاهیم قرآنی به تفسیر صدرالمتألهین راه پیدا کردم. کم‏‌تر تفسیری بود که آن را ندیده و مطالعه نکرده باشم؛ ولی در میان آن همه تفاسیر، تفسیر صدرالمتالهین مرا چنان جذب کرد که مدار مطالعه و تفکرم بر آن مبنا قرار گرفت. و چون در آن اصطلاحات فلسفی فراوان به کار رفته بود، تمایل به فلسفة صدر المتألهین پیدا کردم.
وی با تامل در گذشته خویش از استادان خود چنین گفت: به مطالعات خود ادامه دادم و سپس افتخار شاگردی استادانی؛ چون مرحوم «شیخ ابوالحسن شعرانی» و «سیدابوالحسن رفیعی قزوینی» و «شهید مطهری» را یافتم. شوق علم چنان مرا می‌‏کشید که ساعت هشت شب از شمیران به سه راه سیروس که بیت مرحوم شعرانی بود، می‌‏رفتم و ایشان تدریس اسفار می‌‏فرمود و در ضمن استفاده، مشکلات و مصطلحات را از ایشان استفسار می‌‏کردم و ایشان که گویی خواجه نصیری گم‏نام در این شهر و در این زمان بودند، با خوش‏رویی فراوان و تشویق پاسخ می‌‏فرمودند.
خواجوی از تصحیح کتاب «اسرارالایات ملاصدرا» و نگارش مقدمه عربی بر آن توسط خود در حدود سال ۱۳۴۸ به دستور و تشویق علامه شعرانی اشاره و اظهار کرد: این اثر بعد‌ها توسط انجمن حکمت و فلسفه به چاپ رسید. حدود هفت سال در محضر استاد مرحوم «آقا سید ابوالحسن رفیعی قزوینی» تلمذ کردم. چون ایشان از بیان علوم در ملأ عام استنکاف داشتند، ناچار در بیت ایشان حاضر شدم و افتخار بهره‏‌وری از علوم بی‏‌پایانشان حاصلش شد و باز هم در حل معضلات علوم فلسفی از ایشان بسیار یاری جستم و ایشان در کشورِ وجود، فیلسوفی جز صدر المتألهین را پذیرا نبودند؛ هرچند در باب معاد جسمانی، به قول خودشان با ایشان اختلاف نظر جزیی داشتند.
خواجوی، تفسیر صدرالمتالهین را به تشویق علامه رفیعی قزوینی تصحیح کرد و جلد اول آن را در سال ۱۳۵۲ به چاپ رسانید. خود استاد درباره این کتاب می‌گوید: قرار بود علامه رفیعی مقدمه‏ و تقریظی بر آن بنویسند. اما چون چاپ آن در قم انجام شد و ایشان پس از آن‏که مرحوم حاج شیخ «عبدالکریم حائری» فوت کردند، به نجف رفته بودند و به دلیل رقابتی که بین حوزه‏‌های قم و نجف وجود داشت، دیگر با قم میانه‏‌ای نداشتند و در طی بیاناتشان می‌‏فرمودند: «علم مگر سوهان است که از قم بیاید؟» بنابراین از این‏که در قم چاپ شده بود ناراضی بودند و از مقدمه نوشتن خودداری کردند.
ناچار به نزد مرحوم «علامه طباطبایی» رفتم. ایشان مجلسی داشت که مشکلات و معضلات احادیث را مخصوصا احادیث متشابه را تبیین می‌‏فرمودند. از این مجلس بهره‏‌های فراوان بردم و بسیاری از مشکلات تفسیری را حتی آیاتی که مرحوم فیض (ملا محسن فیض کاشانی) در تفسیر صافی گفته و از ائمه چیزی در این باب به ما نرسیده، برای گشایش آن پرس‌و‌جو می‌‏کردم و ایشان تا آن مقدار که می‌سورشان بود پاسخ می‌‏فرمودند.
استا محمد خواجوی در ادامه افزود: در ترجمه‏‌هایم از قرآن به نام «قرآن حکیم» آن افادات را بیان داشته‏ ‌ام. از علامه درخواست مقدمه و تقریظی کردم. علامه نخست فرمود: «تقریظ نوشتن برای کسانی که از دنیا رفته‏‌اند، اشکالی ندارد، ولی برای کسانی که در قید حیات هستند، بسی مشکل می‌‏آفریند». سپس گفتند: «چون حدود سی سال پیش از تبریز به نجف رفتم آن تفسیر را در تبریز داشته‏‌ام و با آن بعیدالعهد شده‏‌ام، آن را بیاورید تا یک هفته مطالعه کنم و بنویسم». تقدیم کردم و هفته بعد همراه با «سید عبدالله فاطمی‏‌نیا» به محضر ایشان مراجعه کردیم؛ ایشان فرمودند: «هر چه فکر کردم که چه بنویسم، عقلم به جایی راه نداد؛ چون همگی ما ریزه‏‌خوار خوان این مرد هستیم. اگر بنده چیزی بنویسم، مانند این است که مرحوم «آیت‌الله بروجردی» کتابی در فقه نوشته باشد و طلبه‏‌ای شرح امثله‏‌خوان بر آن تقریظی بنویسد.
مترجم قرآن حکیم اظهار کرد: استاد شهید مرتضی مطهری گفت در مدرسه «مروی» تهران، طبیعیات شفای بوعلی را تدریس می‌کردند و با این‏که خود شفا و طبیعیات آن، مورد ذوق و خواستم نبود، ولی به علت بیان تقریر شیوایی که استاد داشتند، آن کتاب را در محضر ایشان خواندم. و باز هم به جز بهره‏وری از علوم بی‏ پایان ایشان از معضلات فلسفی پرس و جو و از افکار بلند وی استفاده می‌‏کردم.

محمد خواجوی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی
نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر